بانوی موسيقی و گل

ملودی های فراموش شده

 

Play:قرار دمه کافی شاپ همون کافه گلاس رو...>>جیگیلی جیگیلی چرا حال مارو میگیری؟

Next:قلبمو بسته بندی کنو بدو بذار تو فریزر نری نری گریه کنی یهویی ریمل چشمات بریزه؟ددری مدری نداریم خبری نیست الهی تو کور شی!شبم زنگ میزنم رد تماس میکنی تو گوشی؟...>>

Next:انگار که انگار که یکی تو دلتو هستش،حالا صبح شده منم میخوام بکنم تو دلتو ورزش>>

الان که دارم این یادداشت و مینویسم دارم یه آهنگ انتخاب میکنم که یاد بگیرم .دوستم درخواست کرده از من که چندتا آهنگ حفظ کنم که تو کوه و دشت و بیابون بخونم.بلاخره هر آدمی با یه آهنگی ارتباط برقرار میکنه؟اما من چی؟!

خوب حالا باید از چی شروع کرد؟از آهنگ های قبل  از انقلاب و خواننده های درجه یک و دو که از خنده و رقصیدن و زیبایی معشوق میگه؟ اونم با ریتم 6/8؟یا مثلا آهنگهای فوق العاده با صداهایه که تو تاریخ دیگه تکرار نمیشن.!!!

از همین آهنگ هایی دارم حرف میزنم که خیلی ساده ازشون میگذریم.چون زیاد شنیدیم.شایدم جایی شنیدیم یا کسی خونده که اصلا نباید آواز میخونده!به آهنگ های قبل از انقلاب گوش میدم شاید بشه با اطمینان گفت که از همه سبکی استفاده شده,بلوز.آر اند بی.راک اند رول جاز پاپ...

 اگه بخوام آهنگ گوش بدم بدون شک یا ایتالیایی یا کانتری موزیک یا آهنگ های که خواننده های جا افتاده و درس پس داده خوندن گوش میدم.یا موسیقی بچه های ژاپنی ها رو که اول صبح برای کشورشون آواز میخونن.یا صدای زن هندی که داره برای بودا شعر میخوننه.ترجیح میدم نفهمم چی میگن ولی  ملودی جذبم کنه.ملودی یعنی احساس آهنگساز.یعنی پیش زمینه از خاطراتش.به نظر من اگه میخوای یه کار بزرگ تو زندگیت انجام بدی اینکه با تمام وجودتت با تمام عشق احساس دوری نزدیکی نفرت بتونی بنوازی یا بخونی!تاثیر موج احساس ترانه سرا یا آهنگ سازه که باعث میشه آدم محترمی مثل تو پاشه برقصه یا با خودتش تو خلوت فکر کنه و آرامش بگیره!

آهنگ های گذشته هرگز از یادمون نمیرن!هیچ وقت باعث شرم نمیشن جلوی خانواده!گروه های سنی متفاوت جامعه ازش لذت میبرن!

برای آینده چی باقی میذاریم؟خودتو به من بچسبون؟وای وای پارمیدای من کوش؟ساسی مانکن؟خودتو ملوس کن نرو!؟

این اشعار دلمو قلقلک میده!می خندم.ولی بعد با تاسف میرم تو فکر که اگه این موسقی کوچه خبابونی که حالا یه شکل دیگه پیدا کرده آیا این اتفاق مهم برای همه ی موسیقی افتاده؟شما عباس قادری که با همه وجودش میخونه رو میتونین با اینا یکی بدوننین؟چرا انقدر فاصله؟!عمرآهنگ واسه یک هفته اس!شرم آوره...چرا؟چون کسی که این اشعارو میگه جزوه یه طبقه از جامعه اس.با گفتن این اشعار باعث تغییر تو ساختارهای جامعه میشه.به زبان ساده تر وقتی میگه میخرم برات بنز باراباس یا منکه چیزی کم نذاشتم پرادو دو در نداشتم جوون ندار طبقه کم درآمد آسیب پذیر فکر میکنه تنها لازمه یه رابطه خوب داشتن داف فلان یا بچه ی شمرون بودنه!مخاطبها تنها دارن یه چیز دریافت میکنن که دختر ها فقط باید لاغر و جذاب باشن موهای طلایی داشته باشن!منکر تمیزی و جذاب بودن نیستم....ادامه دارد

با همه احترام به سلیقه های متفاوت جامعه که همین باعث بوجود اومدن سبک های موسیقی میشه!

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٧ - آناهیتا

 

از یاد رفته...

سرمای سختی را باید تحمل کرد.از جاده بهشت زهرا عبور می کنم تابلو های سنگی که روی آنها تاریخ تولد،علت مرگ و یک بیت شعر یا جمله ی که بیاد زندگی می اندازد.و زمانی برای بودن به چشم می خورد.

از پله های کوتاه خانه سالمندان هاشمی نژاد بالا میروم هیچ نشانی برای پیدا کردن گروه فیلم برداری نیست!اینجا بوی تجربه میدهد.بوی قدمت و کهنگی و انتظار برای مردن!تنها چند تابلوی نقاشی شده بر دیوار است و دو اسانسور بی جست و خیز، چند مبلمان کهنه مخملی توسی رنگ که پارچه اش با آتش سیگار سوخته که شاید زمانی آن را برای خانواده های چیده بودنند که به ملاقات مادران و پدران می آمدنند ولی این بار بی سرنشین.کمی آن دورتر،از پشت شیشه های سالن مردی حدودا نود ساله لاغر و خمیده با چشمانی آبی پیراهن زرشکی و شلوار اتو کشیده به تن داشت و کلاه بافتنی قهو ه ای گشادی بر سر گذاشته بود امیدوارانه به من خیره شد.به نظر می آمد که من برای او غریبه ام. باید به چه کسی ندا می داد که برای ملاقاتش آمده اند؟برای آنهایی که با رضایت خوشان به خانه سالمندان آمده بودنند یا آنهایی که...

دود سیگارش تمام فضای سالن را پر کرده بود. پیرمرد، پایش را بر کابل مشکی رنگی که مثل سر نخ بر زمین افتاده گذاشت. ناگهان سکوت سالن با صدایی بلندی، آرامش آسایشگاه را بر هم زد و توجه مرا به خود جلب کرد.سه دو یک اکشن!

این صدای محمد قاسمی نویسنده و کارگردان تله فیلم از « یاد رفته »است که در یکی از اتاق های آسایشگاه به همراه گروهش در حال فیلمبرداری است و سعی دارد حقایقی را به همه گوشزد کند.حقایقی که از انسانیت،از شکاف بین گذشته و آینده و سنت ها میگوید.منتظر ماندم تا تصویر برداری از صحنه ای که قرار بود یکی از بازیگران برای ملاقات مادرش به پرستار اصرار کند تا مادرش را در لحظات آخر ببیند و از او حلالیت بطلبد در حالی که از مرگ او چند ساعتی میگذشت تمام شود.زن مسن دیگری با روسری سفید بلند که آن را با گیره کوچکی به هم رسانده بود و سه گوشش کرده بود لباس مخصوص آسایشگاه را به تن داشت وتسبیه به دست بر تخت نشسته بود و برای همان زن هم اتاقی فوت شده در قرآن می خواند.

نقش این زن را معصومه اسکندری بازی میکند.وقتی با او به صحبت نشستم گفت:"در این کار نقش زنی را دارم که از شهرستان برای جشن عروسی یکی از بستگانش به تهران آمده و در خیابان گم میشود.در مسیر راهش با سرباز جوانی به نام عوض که در آستانه پایان خدمت سربازی آشنا خواهد شد و به من کمک میکند تا به مقصدم برسم در حالی که از طرفی با خطر اضافه خدمت رو به رو است."

معصومه اسکندری از احترامی که گروه برایش قائل شده بود احساس خرسندی میکرد.و از اینکه توانسته بود با آقای یوسف خدا پرست بازیگر نقش عوض ارتباط مادر و فرزندی برقرار کنداین اتفاق را تجربه جدیدی در کارنامه بازیگری خود می دانست.

 

بعد از به اتمام رسیدن آن صحنه  محمد قاسمی از اینکه چطور این طرح به ذهنش خطور کرده بود گفت:

"در خیابان جمهوری بودم که پیرزنی به خاطر بیماری آلزایمر در خیابان گم شده بود و از در خواست کمک کرد،بعد از مدتی  فهمیدم که خانواده اش او را در خیابان رها کرده بودنند.تصمیم گرفتم  این ایده را بیشتر باز کنم و بمدت هفت ماه طول کشید تا آماده شود."

یکی دیگر از علت های پرداختن قاسمی به موضوع سالمندان، توجه به سنت ها ،تضاد بین دنیای جوانی و کهن سالی ،عدم توجه به نیاز های آنها و شکاف نسل ها بود که باعث شد نویسنده با قلم روان خود به این مسائل اشاره کند.

هدف از خلق شخصیت عوض همان آدم هایی است که وجدان بیدار جامعه اند و با دیدن چنین مسائلی به راحتی  از کنار آن

عبور نمی کند. قاسمی از نحوه بازی ها گفت:"بیشتر سعی بر این بود که در صحنه لحظاتی را خلق کنم تا بازیگر خود را در آن شرایط بگذارد و عکس العمل شان را به تصویر بکشم."

علیرضا آقا اکبری مدیر تولید این تله فیلم از مونتاژ همزمان این کار خبر داد و گفت:" تا اواخر ماه آینده این کار برای ارائه به سیما فیلم آماده است."

تله فیلم از یاد رفته با حضور بازیگران چون مهران رجبی در نقش استوار احمدی،محمدرضا داوود نژاد(راننده وانت) معصومه اسکندری(سالمند ،ملوک)یوسف خداپرست(عوض) در مقابل دوربین ایفای نقش میکنند.

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٤ بهمن ،۱۳۸٧ - آناهیتا

تو بگو؟

سلام

میخوام تعریفتون از عشق و بدونم؟عشق شما چه رنگیه؟

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٧ - آناهیتا

 

برای دوست کوچکم که همیشه با رقصیدش من را به زندگی امیدوار می کند.

دوستی سرشار از امید و عشق.سرشار از زندگی در زمان حال که با گذر زمان عمرش به پایان رسید.

اسمش فایتر بود اما هرگز فایت نکرد و همیشه با بال های بلندش درست مثل یک مدل که روی استیجه سالن ورساچی با ریتم و سنگینی قدم برمیداشت.با این تفاوت که طراحش خدا بود.

ترکیبه رنگ پولکش سرمه ای سبز آبی طلایی.

دیروز تویه حیاته خونه به خاک سپردمش و از اینکه تو زندگی درس آرامش و صبور بودن آموخت سپاس گذارم.و به وجودش افتخار می کنم.

و از اینکه تویه آب واسه دریا گریه می کرد متاسفم.نگران

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۸ خرداد ،۱۳۸٧ - آناهیتا

زندگی عشق مهربانی

به دنیا اومدم تا مهربونی و یاد بگیرم.بیادعا!بی انتظار.به نظرم هر اتفاقی که می افته واسه اینکه ازخوشحال بشم.بال در بیارم برم فضا.یا ناراحت بشم و به خودم بگم آدم اومدن که مهربونی رو  یادم بدن!زندگی یعنی مهربونی!حتی اگه بدترین شرایطو تو زندگیت داشته باشی!نظر تو چیه؟
از اینکه نظرتو میدی ممنونم.
از اینکه میایی میخونی ممنونم.
از اینکه تو ذهنت داری قضاوت می کننی ممنونم.
از لطفتون ممنونم.دوستان کوچک با دل بزرگ.
عنوان بعدیم:زندگی عشق و اعتدالدوست شما آنا

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - آناهیتا

مراسم تقدير از الياس توسط شرکت نوکيا...

همیشه دوست داره جلویه تلویزیون غذا بخوره.بخصوص تو ماه رمضون.زنگ میزنه الو!حاج خانوم برام حلیم بخر.اونم سه کیلو.میگم کارد بخوره تو اون شکمت.تو مثلا روزه می گیری که از اون لونه ی باد کم کنی حلیمم می خوای؟

میگه آخه تازه با امروز سه روزه که روزه گرفتم.اونم بدون نماز.

یکی نیست بهش بگه بعد از ۲۱ روز گذر ماه رمضون تازه یه تکونی به خودت دادی!حالا اینا رو ولش کن.خونه ی مامثلا بالای کوهه.ولی یه نونوایی نداره.نمی دونم چرا زمینش متری ۲ ملیونه؟مگه آدماش نون نمیخورن؟شاید قرصه نون می خورن که تو شکمشون تخمیر بشه بعد یه سنگک خاش خاشی تحویل خودشون بدن.من دبخت باید از نونوایی خیابون انقلاب خرید کنم تا برسم قله کوه.یه شب خواب دیدیم با یه شاطر زندگی مکنم و۵ تا بچه ی صغیر دورمن و مشکله بی نونی حل شده.

تازه جو این سریالهای ...گرفتتش.چه جوری؟حالا براتون می گم.تو خواب با خودش حرف میزنه.بلند شدم فکر کردم صدای رادیو که روشنه.دیدم تو خواب می گه:جلال فتوحی انقدر اون ننه ژیرتو اذیت نکن.تو باید با الیاس بد جنس عروسی کنی.می دم هستی خانوم بخوردتت.سپرده گذاری بانک شنگول با مبلغ منگول.آب پاکی رو بریز رو دستت.با گلان دکتر پژوهان.من با کمتر از ۱ میلیارد قول نامه نمی بندم.رز گلم ژولایه باباتو هپولی کن.(چه غلطا!جو پرستاران گرفتنش)

آخی!بیچاره حقم داره اینجوری همه رو با هم میکس کنه.همه چی شده عین هم.آخه وقتی آقایون دستور میدن که فقط طبق ۳ محور اصلی داستان بگن آخرش همین میشه دیگه.که چی؟دختر به زور شوهر دادن اصل جذب مخاطب شده.

اونم از دیالوگاهای یا منولوگ های آقا جلال که هیچ وقت بازیگر مقابل رو به گفت و گو دعوت نمی کنه.به قول اون نویسنده ی نا امید دیالوگ های زیبا همیشه خوب نیستن.داره بازی دزدی مشه.اونم چی؟بینه یه مش گاگول بازیگر مثه نیما ریسی که یه آدم بیرونی نیست.فقط با نگاه کردن بهش دلت می سوزه که چرا به زور بازیگرش کردن.

یا کلیشه شدن نقش علی نصریان که در گفت و گو با یکی از عوامل سریال دریافتم که دیالوگ نویس اساسا نصریان نویسه.فقط بعضی موقع ها شباهت های کلامی و تکرار اون حتی از نظر ریتمک عین هم در میاد.

عید فطر همشون باهم دوست میشن.مثه همیشه.الیاسم از طرف گوگل یا مایکروسافت نوکیا !چه میدونم سونی اریکسون تقدیر میشه چون تونست بدون گوشی و سیم کارت (وایر لس!وای مکس!وای فای)چرند تحویل مردم بده. 

 اصلا به من چه بشین جلو تلویزیون تا قوزت در بیاد....یادم رفت بگم چرا طرف ۳ روز روزه گرفته.از ترس الیاسه.ولی حال کردی پوست تخم مرغو با غذا قاطی کرد؟منم از این کارا زیاد می کنم.ولی بگما...!!!!من کسی رو از راه به در نمی کنم.

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ - آناهیتا

تا کور شود هر آنکه نتواند ديد

در رابطه با معضل وفور گربه‌ها در مشهد برنامه خاصي نداريم

معاون خدمات شهري شهرداري مشهد گفت: وفور گربه‌ها در سطح شهر مشهد را، به عنوان يک معضل مي‌پذيريم. کاظمي اظهار داشت: تاکنون در اين رابطه برنامه‌ريزي خاصي نداشته‌ايم. وي عنوان کرد: اين مسأله علل مختلفي دارد از جمله مهيا بودن تغذيه مناسب و سرعت بالاي رشد و تکثير گربه‌ها. اما به طور قطعي نمي‌توانم بگويم علت اين معضل چيست. وي تصريح کرد: اين مساله را به عنوان يک معضل در دستور کار خود قرار داده و مورد بررسي، تجزيه و تحليل قرار خواهيم داد

. آخه یعنی چی؟معضل،معضل،به اون بدبختهای بیچاره چی کار داری؟اه.چیه؟چون خانومهای سوسول جیغ میزنن باید اونا برن بمیرن؟گربه های بی چاره.شهردار مشهد گفته:گربه ها معضلی بزرگ در جهان اسلام احساس می شوند.بمیرم الهی.اصلا به کوری هرچی موشه پدر سوخته خاکستری از این به بعد خدمتتون عرض می کنم که گربه های عزیز تا می توننی چرت بزنین و تو حیات غل بخودنین و زاد و ولد کنین.در ضمن سمت عده از دوستان من که بی زارن از شما هم می تونین برین.چرا؟یعنی انقدر مشکله مشهد حل شده که به گربه های ملوس که شبها با چشمایی براقشون خیابونو نورانی می کنن گیر می دن.نه عزیز من اونا به خاطر اشترودل های که دمه بازار رضا می فروشه زنده ان.اونا با عشق منو شما شبا ابو عطا هم می خونن.ایشالا به حق همین شبایه عزیز که ماه خدای مهربونه،خود امام رضا نگه دارشون باشه.مرگ بر هر چی موشه تو ولیعصر.آیی.تازه تو مکه که ایشالا بری!گربه ها از لای پات رد می شن.اونم خانوادگی.هیچ کسم هیچی نمیگه.من با یکی شون عکس دارم.انقدر لاغر و زشیته که جونش داره در میاد.با بچه شون از طریق چت خبرشونو می گیرم.

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۸ شهریور ،۱۳۸٦ - آناهیتا

مرض آنلاين

این یاداشت یواشکی نوشته شده.دور از چشم سردبیر.اینترنت وایرلس مفتی.چرب...وای دلت بسوزه.امروز زود اومدم تا این ماموریت و انجام بدم.پشت سرم دو تا همکار نشستن که در مورد عمل چندش آوره دندون عقل و خون ودهان شویه و قرقره کردن و تف کردن...حرف می زنن.

خبر جالب اینکه من از طریق اینترنت ویروس گرفتم.درست ۳ شبه دیگه کنسرت دارم و صدام شده مثله یه بچه خفاش که داره پیژامشو میکشه بالا تا از پاش در نیاد شده...چیه؟میگی صدا نداره؟هیچ چی تو دنیا بی صدا نیست.ازگریه مورچه ها برای حمل سوسک مرده ی تو حموم گرفته تا گربه ممدعلی که هرجوری از رو دیوار بیافته بازم چار پنجولی میاد پایین.

داشتم از مرض می گفتم.ذاتا آدمه مرضویی نیستم.تو این مدت خود درمانی کردم.شربت انبه و هلو در این مواقع با کمی کیک شکلاتی حالتو جا میاره.امتحان کن.

وقتی به رهبر کر (کر نوعی آوازه گروهیه نه کر=ناشنوا نخوانید)گفتم صدام در نمی یاد گفت:چی میگی؟نمیشنوم؟داری برام کلاس میزاری؟

بابا به پیر به جوان به پیامبران بزرگ قسم که صدام در نمی یاد.گفت صبح پاشو قوقولی قوقو کن.مردک بی مزه....(بیب)،٪*،×٪۴۹۰٫؛¤۳٪×(بیب)... 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦ - آناهیتا

بال برای پرواز

زندگي بوي رستن است وبوي روييدن و خبرنگاري شاخه‌اي از زندگي است که بالهاي بلندي براي پرواز مي‌خواهد، اما اين بالها را بسيار ساده و آسان مي‌توان چيد. مي توان قفس‌هاي بزرگي براي پروانه‌هاي بال سوخته ساخت که در آن قفسها به تمناي بهاري که دور و سرکش است خود را به در و ديوار قفس کوبيد ...

زندگي براي من زيستن در گزارش زندگي است و گزارش تصويري از واقعيت‌هاي حيات در قالب يک خبر تشريحي وتوصيفي است و گزارشي هنرمندانه که در سطر سطر روزنامه مي‌رويد...

روزخبرنگار به همه اونایی که خبر جنجالی و با دست پر پیشه سردبیرشون میرن مبارک.ممکنه هم بعضی روزا خبری نباشه ...بی خیال

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٦ - آناهیتا

پايان خواب ۲۰ ماهه

آنا بعد از ۲۰ماه دوباره به صحنه ی نمایش های رادیو یی بازگشت.

به گزارش آنا نیوز این بازیگر جوان و نازو...در گفت و گو با خبرنگار آنا گفت: بلاخره بعد از یک سال و نیم پامون به عرصه کوچک استودیو های رادیو باز شد.

وی افزود:دلم برای خنک کننده های ساختمان شهدای رادیویی سازمان تنگ شده بود.

وی در رابطه با نقش جدیدش اظهار کرد:این بار به عنوان بازیگر رادیو برای شبکه جوان نقش زنی رو بازی می کنم که با شوهر خرفتش تو یکی از واگن های قطار دست به سرقت میزنه و صاحب اموال رو به قتل می رسونه.یکی دیگه از مسافران حاضر در واگن یک دستی میزنه و اموال مسروقه را دوباره می دزده...و دوباره با صاحب اموال به طور عجیب و غریبی بر میگرده.شما دوستان عزیز می توانید هر شب این داستان طنز گونه را تا پایان سال ۱۳۸۶ بشنوید.

آنا در حال تمرین نمایش.

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱٤ امرداد ،۱۳۸٦ - آناهیتا